سيد محمد باقر برقعى

727

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عبدالملكيان در سال 1358 ازدواج كرد و در حال حاضر صاحب يك پسر و يك دختر مىباشد . نمونه‌هاى زير از آثار اوست كه از دو كتاب « ريشه در ابر » و « ردّ پاى روشن باران » برگزيده شده است . ابر هزار جنگل مىخواستم به شور تو شيدا شوم ، نشد * در تار و پود عشق تو معنا شوم ، نشد ابر هزار جنگل جان را به جان خويش * باريده‌ام كه در تو شكوفا شوم ، نشد گم بوده‌ام هميشه و گم گشته‌ام هنوز * هرگز نشد به عشق تو پيدا شوم ، نشد لب وانشد كه قفل فراقت امان نداد * گفتم كه در وصال تو گويا شوم ، نشد مىخوانمت به جان و نمىبينمت به چشم * گفتم كليد حلّ معمّا شوم ، نشد با هرچه ابر عاشق و با هرچه رود شوق * رفتم كه محو وسعت دريا شوم ، نشد بر موج‌خيز عشق سپردم تمام دل * شايد كه چون صدف به گهر وا شوم ، نشد با اين مس وجود چه سازم ، كه خواستم * چون كيميا ز زنگ ، مبرّا شوم ، نشد ياران به سر دويده و با جان رسيده‌اند * بر لب رسيد جان كه مهيّا شوم ، نشد عاشق‌دلان به عشق رسيدند و من هنوز * پا در ركاب مانده كه بر پا شوم ، نشد مىخواستم به حرمت دريادلان عشق * يك قطره در كوير تمنّا شوم ، نشد شهر شهيد مىطلبد بر شهادتم * دردا ! نشد كه لالهء صحرا شوم ، نشد در دل سنگ هم . . . پلك بستى ، مرا سحر كردى * عشق بودى ، مرا خبر كردى رخت گلگون به ارغوان دادى * جامه از جان ما به بر كردى سال‌ها با منى كه من بودم * چه بگويم چگونه سر كردى ؟ اين طرف خاك و آن طرف خورشيد * از پل آرزو گذر كردى به دفاع از حريم آينه‌ها * هستى خويش را سپر كردى